X
تبلیغات
قـ‌هـوه خـانـ‌ه مــا - عبدالجبار كاكايي
قـ‌هـوه خـانـ‌ه مــا
چـايـي تـازه دم مـوجـود اسـت...
"من بر نمي گردم به تاريكي"

در فاصله ميان آخرين مطلب وبلاگ تا اكنون موضوعات و مطالب زيادي در اين قهوه خانه رخ داد ولي  مشغله و بيشتر بي حوصلگي اجازه نداد تا برايتان بنويسم.امروز هم اين بي حوصلگي و كلافگي بر ما غلبه كرد ولي تنبلي زياد نتوانست چيره شود اما بي تاثير هم نبود.  از دست اين صاحب منصبان قهوه خانه ...

 اين لحظه ها پايان دلتنگي

اين روز ها محكوم بي صبري ست

من پا به پاي گريه بيدارم

دنيام عجيب اين روز ها ابري ست

 

حسم شبيه خواب و بيداري ست

بين نديدن ها و ديدن ها

حسي شبيه ترس يه گنجشك

از شاخه هنگام پريدن ها

 

بي ترس اين دلشوره ها هر شب

فانوس دنياي تو روشن بود

اين شهر روزي شهر روياهام

اين خونه روزي خونه ي من بود

 

اي لحظه ي آرامش و تصميم

حس مي كنم بسيار نزديكي

من با تو مي مونم تموم عمر

من بر نمي گردم به تاريكي

عبدالجبار كاكايي


برچسب‌ها: عبدالجبار كاكايي
لينك | دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 11:43 قـ‌هـوه چــي|